۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه

روشن سایه


در این سایه، درد را گشود، نامه شفق ... !
در این سایه، درد را گشود، خنجر زمان... !
در این سایه، درد را گشود، جانی خراب... !
در این سایه، درد را گشود، والی کثیف... !
در این سایه، درد را گشود، بخشش قصاص...!
در این سایه ، درد را گشود، فریاد علی...!
در این سایه ، نور را ببین، قدرت نهان...!
در این سایه، نور را ببین، سید خفیف...!
در این جاودانه واردات سحر، مستی ام ببین!
در این نفرت ، رحم را ببین، قادر و نحیف!
در این نفرت ، مهر را ببین، ملا و حضیض!
در این آفتاب، قهر را ببین، مجلل و شدید!
در این سایه، مور را ببین، دانه ای به دوش!
در این سایه، رهبری ببین، ظالم و خفوش!
در این دشمنی، اگر باشی، خنجری شقیق...
در این دوستی، کنارم باش، ای دشمن... ای رفیق...!
در این دوستی، دستم بگیر، مرد محترم!!!
در این دوستی، خوارم مدار، ای سرور درم...!
در این ظلمت ، مردانه باش، دست من بگیر!!!
در این نور، ای دوست، ای دشمن، ... دست من بگیر...!!!


mazandrani

march2010

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر